خرید بک لینک

درباره سایت

دفترخاطرات من ....دل نوشته های ناتمام

امکانات وب

سالهاست احساسم یخ زده و دلم باهیچ چیز و هیچکسی راه نمیاد،نه به عشق

اعتقاد دارم و نه به دوست داشتن ایمان.

همیشه شنیدم و خوندم دیدم که گفتن به این اهمیت نده که خودت کیو دوست

داری،به این اهمیت بده که چه کسی دوستت داره، و اینکه کسی رو واسه زندگی

انتخاب کن که دوستت داره،ولی این حرفاهیچوقت واسه من منطقی نبود و نیست

آدم اگه خودش عاشق نباشه ، دوست داشتن طرف مقابلشم براش غیرقابل درکه

و تو زندگی احساس خوشبختی نمیکنه،

همیشه اخلاقم با دخترای دیگه فرق داشت، هیچوقت نتونستم مث بعضیا یا مث

دوستام راحت تصمیم بگیرم و باهمه چی کناربیام، حتی تو انتخاب شریک

زندگی،هیچوقت نتونستم راحت دل بدم و بی خیال عشق زندگی رو شروع کنم یا

اینکه چشم بسته انتخاب کنم، و فقط برای اینکه بهم کنایه نزنن کسی رو واسه

زندگیم انتخاب کنم، ازدواج واسه من یه تعهده، بازی که نیست چند وقت بعد

بهش پایان بدی، حرف یه عمر زندگیه، قراره به پای کسی پیر بشی نه به دستش،

من با یه چیز دیگه هم اصلا موافق نیستم اونم اینه که بعضیا میگن انتخاب شریک

زندگیت رو باید سپرد به خانواده، مگه میشه آخه، من هرچی از زندگی جا موندم

و شکست خوردم از دست همین حرفا بود و از دست دخالت خانواده م،

زندگی من بود ولی جای مشورت بامن با همدیگه مشورت میکردن، و بدترین چیز

برام این بود که در مورد آینده ی من مادرم با برادرام و زناشون مشورت میکرد ، و

همین باعث شد دور زندگی و عشق و عاشقی رو خط بکشم ،

برچسب: احساسم یخ زده, نویسنده: نگار نوروزی تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 15:45

صفحه بندی