یه روز تکراری
-
تاریخ: 1395/7/30 ساعت: 1:28
دوشنبه 95/7/26 امروزم تکراری گذشت مث روزای قبل، حدود ساعت ۱۰ صبح بود عموم با برادرزاده ش ، تو کوچه راجب دیوار ما حرف میزدن،گفتم خدا چرا باهمه خوبه جزما، چرا کنار مشکلات یه ذره خوشیم نمیده، همش روز وشبای تکراری،مشکلات همیشگی، نه اتفاق قشنگی، نه روز جدیدی، پیامبرم همه باهاش بد بودن، زندگیشم پرازسختی ب...
دوباره شب
-
تاریخ: 1395/7/30 ساعت: 1:27
دوباره شب شد، دوباره دلم گرفت، یه دنیا حرف تو دلم هست واسه گفتن،ولی حسی واسه نوشتن ندارم، هیچی، هیچی از کار خدا نمیدونم و سردر نمیارم، فقط میدونم آرزوهام همه هوایی شدن، مدام بر باد میرن،
بعضی روزا
-
تاریخ: 1395/7/30 ساعت: 1:27
پنجشنبه 95/7/29 حالم گرفته س, دلمم یجوریه, انگار تمام غمای عالم تو دلمجمع شده, دلم میخاست چمدونم رو بردارم و برم یه جای دور خیلی دور, جایی که فقط خودم باشم و خودم, آخه میدونی بعضی روزها هست که آدم دلش میخاد باخودش خلوت کنه واون روزوتنها باشه ،وفقط مال خودش باشه ، خودخودش، نه جایی بره، نه کسی سراغش ب...
یخ زده احساسم
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 15:45
سالهاست احساسم یخ زده و دلم باهیچ چیز و هیچکسی راه نمیاد،نه به عشق اعتقاد دارم و نه به دوست داشتن ایمان. همیشه شنیدم و خوندم دیدم که گفتن به این اهمیت نده که خودت کیو دوست داری،به این اهمیت بده که چه کسی دوستت داره، و اینکه کسی رو واسه زندگی انتخاب کن که دوستت داره،ولی این حرفاهیچوقت واسه من منطقی ن...